تبليغاتX
روی شانه های باد

روی شانه های باد

هر چه می خواهد دل تنگ مان، می گوییم!

این خرده های شیشه... عجیب موجودات
موذی و سمجی هستند....گاه تا مدتها پس از
شکسته شدن چیزی ...ناگاه ...از گوشه ای که
انتظارش را نداری و صد باره هم جارو شده ....
سر در می آورند و دستی یا پایی را می خراشند....

اما...تازه فهمیدم که شکستگی دل هم پر
است از خرده های ریز موذی ،که در زمان خودش،
به چشم نمی آید....

تو فکر می کنی که دیگر اثری...ردپایی...خرده ای...
جایی باقی نمانده...و آن وقت ...بی هوا...
یک روز دست می کشی روی دلت و...و دستت
به تیزی یک" خرده شکستگی " کهنه،رنجور می شود...

پا می گذاری به روزهای خاطره ای که فکر می کردی
حسابی جاروب شده اند....و پایت می رود روی خرده ای
تیز ....و زخمی قدیمی...دوباره ناسور می شود....

....همه ی شگسته بند ها می دانند :
همه ی شکستگی ها.... مزمن و موذی و مر موزند....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 17  توسط باد شمال  |