تبليغاتX
روی شانه های باد

روی شانه های باد

هر چه می خواهد دل تنگ مان، می گوییم!

و در آستانه ی سال نو خداوند همیگیمان را
از بلایای آسمانی و تغییرات ساختمانی،
مصون بداراد.....
وه که چه ماجرای نمور و پیچ در پیچی ست
در امتداد لوله کشی ساختمان......زیر پوسته های
ترک خورده ی رنگ.....و حضور شکسته ی سنگ....
و گرفتاری های جا به جا و کاشی های تا به تا........
خدا به خیر بگرداند این خرابی عظیم را....
آمین....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17  توسط باد شمال  | 

هر چند که مدت‌ها است تنها به سر زدن و خواندن نوشته‌های فوق‌العاده زیبای باد شمال عزیزم اکتفا کرده‌ام، ولی امروز و البته با کمی تاخیر آمده‌ام تا سالگرد تولد یک سالگی این بی‌نام و نشان را تبریک بگویم. شاید به این بماند که به خودم هم تبریک می‌گویم، اما در واقع یک جورهایی هویتی جدا از خودمان  برایش قائلم. مثل بچه‌مان می‌ماند!  ( وبلاگ نویس‌های باسلیقه می‌دونن من چی میگم!)‌‌
پس تولدت مبارک و  انشاالله تولد صد سالگیت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 19  توسط باد شرق   | 

بهاران باز در راه است....
هزاران راز
هزاران عشوه ی پنهان
هزاران ناز در راه است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 17  توسط باد شمال  | 

از فرصتی که از آمیزه ی اندوه و تنهایی زاده می شود ،
غافل مباش........شاید این تنها فرصت تو باشد
برای نشستن با خویش....
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 19  توسط باد شمال  | 

خواب خواب خواب...
میرسد و ترا می رباید...آن گونه که
هرگز باورت نیاید دیریست که در
خواب زیسته ای....
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 12  توسط باد شمال  | 

همیشه کسی یا چیزی هست که آرزوی عوض
شدنش را داشته باشیم....وهمیشه کسی یا
چیزی هست که هیچوقت عوض نمی شود.....
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 19  توسط باد شمال  |