در ته پندارم ،
هرچه اسطوره و افسانه که هست ،
هرچه از من دور است ،
من ز دست همه شان
خاطرم رنجور است...
هرچه اسطوره و افسانه که هست ،
هرچه از من دور است ،
من ز دست همه شان
خاطرم رنجور است...
که چنان زیسته اند
که من خسته ی ناچیز برای همه عمر
لحظه ای آرزوی زیستنش را دارم...
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0  توسط باد شمال
|
